با توام! آي با توام! با تويي كه مصاحبت هيچ رفيقي آرامت نميكند؛ رفيق است، چه رفيقي!!! برادر ميشود برايت، چه برادري!!! مصاحبت ميكند، چه جور... يك بزمي برايت ميسازد ته همه ي بزم ها و مهماني ها، براي تو كه هيچ مهماني اي برايت جذابيت ندارد و يك آغوشي برايت ميگشايد، گرم... كه تا هر وقت خواستي سرت را بگذاري روي شانه هايش يا مثلا اشكي بريزي و تر كني ردايش را...
حول حالنا الی احسن الحال حول حالنا الی احسن الحال حول حالنا الی احسن الحال حول حالنا الی احسن الحال حول حالنا الی احسن الحال حول حالنا الی احسن الحال
م1: خدایا! تنبیه مان کن زیرا از ایمان سخن میگوییم و... ناامیدیم
+
نوشته شده در 88/08/05ساعت 9:51  توسط خنده ی تلخ
|
خدايا من از آن زمان که شنيده ام «محبوبمان ناشناس در ميان ما مي گردد و در همين فضا تنفس مي کند و وقتي ظهور کند همگان مي گويند که ما پيش از اين او را ديده ايم.» به همه سلام ميکنم. شايد که لااقل پاسخي هرچند به ناشناس از او بشنوم. اي خدا تا کي ما ناشناسا بمانيم و او ناشناخته بماند؟ «عَجِل لَوِليّکَ الْفَرج»